فريد الدين العطار النيسابوري

201

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر تو زين قومى و گر زان ديگرى * همچو ايشان بگذرى تا بنگرى هركه مُرد و گشت زيرِ خاك پست * هر كسش گويد بياسود و برست مرگ را زرّين نِهُنَبن مىنهند * مردنت آسايشِ تن مىنهند الحَقَت دنيا چه بىبرگ اوفتاد * كاوّلين آسايشش مرگ اوفتاد چون ترا زرّين نِهُنَبن هست مرگ * ديگ را سر برگرفتن نيست برگ خيز تا گامى به گردون برنهيم * پس سرِ اين ديگِ پرخون برنهيم مىروم گريان چو ميغ از آمدن * آه از رفتن دريغ از آمدن حكايت آن يكى ديوانه را از اهلِ راز * گشت وقتِ نزع جان كندن دراز از سرِ بىقوّتى و اضطرار * همچو ابرى خون‌فشان بگريست زار گفت چون جان اى خدا آورده‌اى * چون همى بردى چرا آورده‌اى گر نبودى جانِ من بر سودمى * زين همه جان كندن ايمن بودمى نه مرا از زيستن مردن بُدى * نه ترا آوردن و بردن بدى